۱) تبدیل دوست صمیمی به شوهر: ✅

۲) فتح دنیا: در دست اقدام.
هیچوقت فکرشو نمیکردم تا امروز زنده بمونم.
یه وقتایی واقعاً تعجب میکنم که دیگه میل به نیستی ندارم.
من همینکه افسردگیم مهار و تحت کنترل دسته بندی بشه و بتونم ۲۴ ساعت بدون میل به خودکشی و اضطراب زندگی کنم بزرگترین آرزوم بود. الان نه تنها به آرزوم رسیدم، بلکه دارم ۲۴ ساعت هایی رو تجربه میکنم که فقط تو فیلما میدیدم و تو کتابا میخوندم.
دیشب از پرو لباس که برمیگشتیم یادم افتاد مامان منیر تو هیچکدومِ این روزا و مراسمامون نیست و بغضم ترکید. دوباره اون حفره ی خالی ای که موقع مراسماش تو سینهم حس میکردم پررنگ شد و دوباره حس میکردم داره از توش باد رد میشه...
بعضی آهنگ هارو صرفاً برای ارادت به خود ۱۵-۱۶ سالهام تو پلیلیستم نگهداشتم و سااالهااااست که از گوش دادنشون مشمئز میشم :))) ولی خب دستم به پاک کردن نمیره.
خیلی خیلی بیربط، اما مثل کسایی که آدم مهمی رو از دست دادن و دست به اتاق و وسایلش نمیزنن.
منم دلم میخواد نشونه هایی از زمانی که هنوز "رام هیچ چیز و هیچکس" نشده بودم رو نگهدارم. انگار فقط اینجوری بهم ثابت میشه که اون ورژن از من وجود داشته.
حسم نسبت به بعضی از یادگاری هایی که دارمم همینه. برام نمایانگرِ خود اونموقعم هستن. Not all of them are valuable to me tho.
کی میگه سوشال مدیا لیبل الکی میزنه؟
من فهمیده بودم pmdd دارم و تشخیص رسمیش رو هم چندی پیش گرفتم :))) ممنون اینترنت.
"هیچ اتفاقی اتفاقی نیست."
خدایا، من قسمت خودمو جداً به دور از انگیزهی جلب توجه تو و دیگران و صرفاً برای نفسِ کمک به این زبون بسته ها انجام میدم؛ ولی no offense، حس میکنم تو تو قسمت خودت داری کمکاری میکنی 😐
من که انتظاری ندارم ولی واقعاً خودت خجالت نمیکشی؟! اینهمه خضوع و خشوع هیچی به هیچی؟ واقعاً؟؟
It’s not actually impossible to marry the angel on your right shoulder.
I’m marrying mine. ♥️😌
من یه موز سیاهم
ولی هنوز له نشدم.