من گنگم گاوم گرممه گریه کردم
مربی باشگاهم اسمش تهمینهست. چشم ابرو مشکی با موهای پرکلاغی بلند، هیکل پرفکت و انسان خوش فاز. حس میکنم خود فردوسی هم همچین چیزی مدنظرش بوده
هیچوقت از اون دسته از دانشجوها نبودم که بدونن کتابخونه تا کی بازه، بعد ساعت کاری خواهران از کجا میتونن به عنوان سالن مطالعه استفاده کنن. هیچوقت با هیچ استادی اونقدر گرم نگرفتم که بشناستم. هیچوقت نتونستم به سوالای سر کلاس جواب بدم. و الان که درسم تموم شده، i feel missing out on these stuff.
I miss the academic world. But I can’t really fit in, unfortunately -_-
زبان عشق ماهم سخته ها…
دوست پسرم داره ساعتای مفید بودنم برای پایاننامه مو اکسل میکنه که آخر ماه یه بهونه داشته باشه برام اون کادوی گنده ای که درحالت عادی قبول نمیکنمو بخره :)))) کیوت
بابای شماهم تو کاسه ی صبرتون جیش میکنه ؟! یا فقط من