"من این دفعه رو خیلی باور کردم. درسته دفعه‌ی پیش گفتم دیگه اخریشه، اما الان هم امید دارم."

+  چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ |   6:6 PM   |  میم.نون 

سیزده دی‌ماه هزاروچهارصدوچهار،
روزی که جهت دعای خیر والدین و اطلاعِ دولت، به محضر رفتیم.

  • عجبببب روزی ژوزه… عجببببب روزی!!!!!!!!

+  شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ |   11:59 PM   |  میم.نون 

شاید فکر کنید من‌باب ادا اینو میگم ولی واااقعاً و عمیییقاً از مرگ بهرام بیضایی ناراحتم. تازه همین چندشب پیش داشتم ویدیو ازش می‌دیدم که راجع به شاملو و گلستان درست ترین نظرات رو داده بود و چه زیبا از مسکوب عزیزم صحبت کرده بود. خیلی خیلی غمگینم. یکی تو توییتر نوشته بود "ايرانى داره تموم ميشه. واقعا ايرانى بزرگ ديگه نداريم." و منم عمیقاً همین حسو دارم. ایران یکی از بزرگترین نگهبانان فرهنگ و تمدنشو از دست داد...

  • "اشكالى در كار دنياست كه گريه رفعش نمى كند." بهرام بیضایی؛ پرده نئی.

+  یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ |   11:46 PM   |  میم.نون 

"مشكل روحيه دادن به خودت اين است كه در اعماق قلبت مى دانى تمامش چرت وپرت است."

+  پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴ |   5:20 PM   |  میم.نون 

آدمیزاد بالا بری، پایین بیای، درنهایت تنهایی.

یه بخشی ازت توسط هیچ آدم دیگه‌ای نه درک میشه، نه فهمیده میشه و نه لمس میشه. حتی راجع بهش حرف هم که میزنی، شنیده نمیشه. باهاش صلح برقرار کن.

  • «آنان که اهل صلحند، بردند زندگی را»

+  چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴ |   4:34 PM   |  میم.نون 

کاش خدا یه کلاس بیهقی خوانی با رشید کاکاوند و یه کلاس مولوی خوانی با عبدالجبار کاکایی برام جور کنه 😭🤲🏼📿 پرودگارا اگه بعداً از دماغم در نمیاری، بذار یکم به علایقم برسم. ویدیوهای یوتیوبشون تموم شد انقدر که دیدم.

  • «و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور.» و من همیشه یاد همه‌ی مادرایی که میدونید، و مامان منیرم میوفتم.
  • دوست دارم برگردم به چهارشنبه هایی که خانم بارانیان از روی کتاب می‌خوند و برای اولین بار تو طول اون هفته های شلوغ پلوغ در آرامش سوییشرتمو بغل میکردم و سرمو میذاشتم رو میز و چهارچشمی کلماتی می‌شنیدم رو می‌بلعیدم. یکی از نورانی ترین قسمتهای دبیرستان برای من همین چهارشنبه ها زنگ آخر بود. Another happy core memory for my patronus perhaps...

+  سه شنبه ۲ دی ۱۴۰۴ |   11:18 PM   |  میم.نون