ذکر امشب و شب های آتی تا وقتی به قیافه‌م عادت کنم : U're beautiful, still got it ! U're beautiful, still got it ... 

*وقتی کچل کرده [literally] و قیافه ی خودش تو آینه انگار یکی دیگه‌ست*

+  شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹ |   12:39 AM   |  میم.نون 

خوش باش دمی که زندگانی این است

WELL I HIGHLY DOUBT THAT MISTER ... AND WTF DO YOU MEAN BY KHOSH BASH

+  پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹ |   8:32 PM   |  میم.نون 

” چه جوانانی اسماعیل ، می‌بینی ؟

چه جوانانی ؛ 

بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند.“

+  چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹ |   2:7 AM   |  میم.نون 

بیشتر از اون لجنایی که هشتگ اعدام کنید [!] میزنن ، اینایین که براشون مهم نیست و همچنان عکس از بیرون رفتن و عکس دست تو دست با دوست‌پسر/دوست دخترشون میذارن ... به درررررک ! به درک !! آدم انقدر احمق چجوری میشه ؟!

+  چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹ |   1:54 AM   |  میم.نون 

اگه همچنان معتقدید زندگی قشنگه ، رسماً بجای مغز یه تیکه اسفنج کپک زده تو سرتون دارید. 

زندگی، جایی که باید هشتگ بزنی اعدام نکنید قشنگ نیست. این لجن خالصه ، غم‌انگیزه و گریه داره. زندگی قشنگ نیست.

+  چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹ |   1:51 AM   |  میم.نون 

همش منتظرم یکی از پشت یه پرده ای جایی بپره بیرون بگه سورپرایززز ... همه این چرت و پرتایی که به عنوان حقوق خانواده خوندین جوکی بیش نبود ، اینم قانون مدنی اصلی. 

+  شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ |   12:59 AM   |  میم.نون 

برید آخرین پستای شهریار شمسو [shahriyar_rs] بخونید که قلبتون بگیره. انسان ۲۱ ساله ای که برای حرف زدن ، چهار سال و یک ماه و پانزده روز آینده رو قراره تو زندان سپری کنه.

آخرم نفهمیدیم ، ما بزرگ شدیم یا نه ؟! انگار اونقدر بزرگ هستیم که بتونیم بریم زندان و مسئولیت مدنی بپذیریم ولی اونقدر بزرگ نشدیم که بتونیم حرف بزنیم ! واقعاً بتونیم

+  پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ |   1:7 AM   |  میم.نون 

ببینید کی با سلیطه بازی و ۱۰ صفحه تقلب و ۵۰ صفحه خلاصه نویسی ، مبادی العربیه ۲ و ۴[اینا دوتا کتابن ، در یک واحد] باهم پاس کرررردهههه ... اینجااانب

+  شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ |   9:51 AM   |  میم.نون 

 بعد چهل دقیقه مباحثه که چرا الان ورزش براش خوب نیست و من نمیرم فلان سایت که حرکات ورزشیو ببینه _ مامانم : خیلی بدی. بعد پنج دقیقه همچنان : خییلی بدی. پنج دقیقه بعدتر : خودم میرم میبینم هیچم بهت احتیاجی نیست. بعد اینکه پنج دقیقه‌ست باهام حرفی نزده : مامان الان قهر کردی ؟! - آره ... با من حرف نزن. پس از نیم ساعت : دارم میگم خودم حواسم هست چیارو انجام بدم بیا برو تو این سایته دیگه اه

  • این ازون موارد نادری بود که جای آدم با والدین یهو عوض میشه :))) جهت این مکالمه اکثر موارد برعکس بوده
  • من ازون خاله ها/مامانا میشم که آخر سر کوتاه میاد ، apparently 
+  پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹ |   2:24 AM   |  میم.نون 

یادتونه من هر ترم میومدم مینوشتم این ترم عربیو پاس کنم فلان میکنم بهمان میکنم ، خدایا لطفاً این ترم نیوفتم و مکافات ؟! 

این ترم ازین خبرا نیست دیگه *تشویق حضار*  چونکه این ترم رسماً ، قطعاً و حتماً میوفتم. *dramatic stare*

+  سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹ |   9:0 PM   |  میم.نون 

داشت میگفت ببین اگه آدما اپدیتم داشتن و تو اپدیت جدید اون قابلیتی که میخواستن بهشون اضافه میشد ، بازم منو تو ازون بدشانسا بودیم ، ازونا که میگفتن استثنائاً رو این ورژنا نصب نمیشه.

+  سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹ |   3:30 AM   |  میم.نون 

مامان بزرگ من یکی از ” الهــــی من قررربونت برم“ ترین آدمای روی زمینه ... به همین شدت میشه قرربونش رفت . بی اغراق . یکی از دلایلشم اینه که  زنگ میزنه به آدم ، میگه دلم برات تنگ شده ، غذا خوردی ؟ ، مواظب خودت باش و قطع میکنه. کل گفتگو زیر ۲ دقیقه. 

+  سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹ |   3:11 AM   |  میم.نون 

به شرافتم سوگند و به همین درخت عزیزِ قطع شده که الان جلومه و تبدیل به کاغذایی شده که روش مزخرفات اصول فقه نوشته شده [ درخت من ازت عذر میخوام ... ] ، از ترم یک هرموقع همو دیدیم بعد سلام چطوری الان کلاس چی داشتی چه خبر ، جمله ی بعدیمون بعد ۱ دقیقه سکوت این بود که نریم آموزش یه برگه انصراف پر کنیم ؟! 😐

  • الان بعد چهارترم هیچی عوض نشده بلکه با وجود مجازی شدن همه‌ چی ، فقط ساختار جمله‌مون تغییر کرده : یه فرم انصراف ایمیل نکنیم به آموزش ؟! 
+  جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹ |   1:36 PM   |  میم.نون 

Me : No worries 

Narrator : she had several worries 

+  پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹ |   6:45 PM   |  میم.نون 

اوج تمرکز من فقط اونجا که میرم جلوی آینه با خودم pep talk داشته باشم ، دقیقاً اواسط جمله ی اولم یهو حواسم جمعِ زیر چشمام میشه و میگم وااای زیر چشام چقدر سیاه شده بعد از وسط توجه کردن به خودم حواسم جمعِ اون تیشرتم میشه که چند وقته دنبالش میگشتم و میبینم از کتابخونه آویزونه !! 

  • اگه فکر کردین بعدش درس میخونم سخت در اشتباهید ، بعد این پروسه گشنمه و میرم یچیزی بخورم و بعدش ... شب شد ، شب بخیر.
+  پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹ |   6:5 PM   |  میم.نون 

مکانیزم قبول واقعیتم سوراخ شده ، همینجوری چکه چکه میکنه و میره رومخ.

+  چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹ |   2:3 AM   |  میم.نون 

یه موقع‌هایی مچ خودمو میگیرم که مثل آدمایی که از پشت ویترین مغازه به یچیزی نگاه حسرتمندانه دارن ، وایسادم زل زدم به یچیزی. امروز خودمو موقع فکر کردن به هزارتا چرای پشت سر هم و وایسادن پشت ویترین یکی دیگه دستگیر کردم. 

  • کاش کنار اومدن پولی بود ، پولامو جمع میکردم یدونه کنار اومدن برای خودم می‌خریدم. 
  • الان که البته یه نگاه عمیق به خودم میکنم میبینم کنار نیومدن بیشتر به‌ کار من میاد. 
  • نگاه عمیق به خودتون نندازین ، نگاه فقط سرسری درحد دست تکون دادن تو آینه. بیشترش همش مقدمات روانی شدنه.
+  سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹ |   2:47 AM   |  میم.نون 

یک : کلاً آرزو در نظر من ، موجودیست بدبخت که پشت یه در یا پشت یه آدم وایساده ، داره مشت میکوبه بهش میگه بذا برم بذا برم و گریه میکنه ! 

دو : یو سی ... بعضیا آرزویی ندارن ، نمیدونن باخودشون چند چندن _ بعضیا بازم نمیدونن با خودشون چند چندن ولی یه آرزو بیشتر ندارن ؛ اینا خیلی گناهی‌ان . شما خیلی بیشعورید اگه جلوی همون یدونه آرزو هم وایسادین. خیـلی. 

سه : چند روز پیش که داشتیم حرف میزدیم یهو برگشت گفت ببین ما که تا الان نرفتیم ، دیگه موندنی شدیم ... و من یهو این آرزوی خودمو دیدم وایساده پشت در ، گریه و زاری. دیدم خودمم باهاش اینور دَرَم. 

چهار : اولش بجای بیشعور نوشته بودم نامرد ، قبل ازینکه خودزنی کنم پاکش کردم و هی دارم به خودم دلداری میدم عیب نداره عیب نداره _ *نامبرده وسواس جنسیت‌زده نبودن داشت* 

+  سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹ |   2:30 AM   |  میم.نون