یک : کلاً آرزو در نظر من ، موجودیست بدبخت که پشت یه در یا پشت یه آدم وایساده ، داره مشت میکوبه بهش میگه بذا برم بذا برم و گریه میکنه !
دو : یو سی ... بعضیا آرزویی ندارن ، نمیدونن باخودشون چند چندن _ بعضیا بازم نمیدونن با خودشون چند چندن ولی یه آرزو بیشتر ندارن ؛ اینا خیلی گناهیان . شما خیلی بیشعورید اگه جلوی همون یدونه آرزو هم وایسادین. خیـلی.
سه : چند روز پیش که داشتیم حرف میزدیم یهو برگشت گفت ببین ما که تا الان نرفتیم ، دیگه موندنی شدیم ... و من یهو این آرزوی خودمو دیدم وایساده پشت در ، گریه و زاری. دیدم خودمم باهاش اینور دَرَم.
چهار : اولش بجای بیشعور نوشته بودم نامرد ، قبل ازینکه خودزنی کنم پاکش کردم و هی دارم به خودم دلداری میدم عیب نداره عیب نداره _ *نامبرده وسواس جنسیتزده نبودن داشت*