این توپای بادی پلاستیکی بودن ... بهشون سوزن که میزدی گاهی یه ساعت یا حتی یکروز طول میکشید که بادشون خالی شه .

چند وقته حس میکنم یه توپ پلاستیکی ام که بهم سوزن زدن.

+  شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹ |   2:30 AM   |  میم.نون 

گفتم از رشته‌م متنفرم ؟! 

  • یکی بود اونموقع برام تفهیم میکرد هرکی خوب حرف میزنه *تعریف از خود* لازم نیست بره وکیل شه و حقوق خوندن تو ایران مثل کتابای جان گریشام نیست ، من الان مسیر زندگیم خیلی فرق میکرد. 
+  چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ |   3:33 AM   |  میم.نون 

بدون درنظر گرفتن لیریک ، طبق رسم همیشگی من از اواسط بهمن یکی از لاینفک های پلی‌لیستم sweater weather بود به این امید که کرونا تموم میشه سوئتر هامو میپوشم :))) اوایل تابستون هم داشتم فکر میکردم چه خشک‌ خشک و الکی الکی بدون هیچ سوئتری ، سوئیشرتی بهمن و اسفند و فروردین گذروندیم پریدیم وسط جهنم

چند روزه sweater weather برگشته به پلی لیستم :))) چرا ؟! چون انگار خیلی از ته دل آه کشیده بودم ، الان از سرما بعضاً سوئتر میپوشم =))))

خلاصه کـه ... همین. That was pretty much it.


#آوالوگ
+  چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۹ |   2:17 AM   |  میم.نون 

علائم بیماریا زمان ما انقدر شبیه به هم نبود :| الان طبق سرچ هایی که کردم من هم ممکنه آنفولانزا داشته باشم ، هم کرونا ، هم ام‌اس یا ممکنه یه سرماخوردگی خفیف باشه با کمبود ویتامین 

  • یه غررر ریزی هم من‌باب این پنل مدیریت وبلاگ بزنم که همششش دارن تغییرش میدن ... نکن عزیزم نکن :| اَه
+  جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹ |   1:52 AM   |  میم.نون 

دارم وارد اون مرحله ای میشم کم‌کم که از استرس امتحانارو دایورت کنم و صبح تا شب بخونم یار مو کوتاه لب یاقوتا با حرف بچا نری تو کوچا خودتو بپا میبیننتا میگیرنتا میبرنتا 💃🏻

  • اتاق فرمان میفرمانْد زوده ؛ well ... *یار مو کوتاه زمزمه کنان خارج می‌شود*
+  یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۹ |   4:4 AM   |  میم.نون 

یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگیم اینه که دوم دبیرستان ، بعد امتحان نهایی دفاعی رفتیم جلو اداره کتابامونو آتیش زدیم [ چراش خیلی طولانیه] ، الان دوباره مشابه همون حسو دارم ... دلم میخواد استاد عربیمو بردارم و جلو در دانشگاه آتیش بزنم :| 

  • حالا ایشالا که وقتی یکی دیگه همین کارو کرد ، با من اشتباهش نگیرن و این پست بعداً علیه خودم به عنوان مدرک استفاده نشه :| 
  • ایشالا که ازین جمله ی بالا برداشتِ معاونت در جرم نکنن :| 
  • تو تاریخ داشتیم تاحالا که استاد یه کتاب ۴۰۰ صفحه ایو تموم کنه و یکی دیگه شروع کنه ؟! بخدا که نه :| همیشه باید تو استارت موقعیت های گوه من حضور داشته باشم ... چرا ؟!
+  شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ |   3:49 AM   |  میم.نون 

این حجم از سرما واقعا از دو راه بیشتر توجیه نمیشه : اول اینکه من راست میگم که بجای خون تو رگام ایستک استواییه و همه اینا بخاطر همونه دومم اینکه روحم تو یه جهنم یخی گیر افتاده که من تو زل گرما سردمه [اصلا هم تو فیلم ندیدم ، سراسر خلاقیت خودمه] 

  • اتاق فرمان البته اشاره میکنه شاید چون کم خونی و فشارت پایینه و فلان طبق معمول ، اتاق فرمان ساکنِ بخشی از یسار ماست 🙄 هی عدم خلاقیت هی غرر هی غرر
  • به والله که خودمم هنوز باورم نمیشه با دوتا پتو و بعضاً سوئیشرت میخوابم 
+  جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹ |   4:28 AM   |  میم.نون 

- بابا من همین الان ناهار خوردم !! 
- نه ... نه 
- با غذا نوشابه خوردممم
- نه نه ... نچ
- آخه من همین دوساعت پیش شیرکاکائو خوردم 
- نه نه ... بیوفت ، فشارتو پرت کردم اون ته 
- وات دااا ... *میوفتـد*

بخشی از مکالماتِ عادی ای که هر انسانی با مغزش میتونه داشته باشه ، در یک روزِ عادی

+  چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ |   3:56 AM   |  میم.نون 

از صبح از در و دیوار جمله ی برید با ترساتون روبه‌رو شید میباره ، منم تصمیم گرفتم برم خودمو غرق کنم.

+  سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ |   11:28 PM   |  میم.نون 

خیلیا شاید تو این قرنطینه نقاشی یاد گرفته باشن ، ورزش کرده باشن ، رفته باشن دنبال آشپزی و غیره ولی هنری که من انتخاب کردم یاد بگیرم با کمک دوست خوب و همراه همیشگیم یوتیوب ، باز کردن قفل به کمک گیره ی کاغذ و سنجاق سر بوده :))) و تنها موفقیتی که تا الان داشتم صاف شدن حدود چندصدتا گیره ی کاغذ و یدونه تِق ریز شنیدن از توی قفل ! ^-^

+  سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ |   1:40 PM   |  میم.نون 

اومدم درس بریزم تو سرم چشمم به یه کتاب افتاد تو کتابخونه ، اسمش بنظرم جالب اومد برش داشتم یه نگاه بندازم [به همین سوی چراغ :)) ] یهو دیدم صفحه شصت و هشتم. من میخوااام درس بخونم ولی نمیشه هی -_-

+  پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹ |   12:15 AM   |  میم.نون 

اتفاقای بد که میوفته من اولِ اول از خودم خیلی منطقی میپرسم که آیا تحملشو دارم؟ بعد هنوز به جواب نرسیده دچار پنیک میشم و میرم که دست و پامو گم کنم. بله من به قیافه‌م نمیاد ولی اعصابم وضعیت نازیبایی داره و آنستلی با هر یه پی‌امی که بدون مقدمه با واااای شروع میکنید وقتی منتظرم دلم میخواد یچیزی پرت کنم تو صورتتون.

+  چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹ |   3:14 AM   |  میم.نون 

جزوه ی حقوق خانواده رو داشتم مینوشتم و هی بیشترحالم بهم میخورد و چندشم میشد از قوانینی که انگار راجع به شیء ای به نام زن نوشته شده نه یه آدم  _ به عقیده ی فقهای امامیه ، زن مالک غذای یک روز خود می‌باشد که مرد به عنوان نفقه در اختیارش قرار داده است ، زن مالک ملکی که به عنوان نفقه در اختیارش قرار داده شده نیست و فقط اجازه انتفاع[که با حق انتفاع متفاوت است] از آنرا دارد ، بنابر نظر برخی فقها زن مالکیتی بر لباسهایی که به عنوان نفقه به وی داده شده است را ندارد ، زن درصورت عدم تمکین نفقه دریافت نمی‌کند ، در نکاح موقت یا منقطع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده باشد!! _ و ادامه ی روز هم خبرِ قتل ناموسی یه دختربچه ی سیزده-چهارده ساله. 

یه احساس شرمندگی ای دارم که هم مربوطه و هم نامربوط ؛ از رشته‌م ، ازینکه ماده ی ۲۲۰ قانون‌مجازا‌ت‌اسلامی و خیلی ماده های جنسیت زده و احمقانه ی دیگه وجود دارن ، از اینکه این خبرم مثل خیلی خبرای وحشتناک دیگه فراموش میشه ، ازینکه کاری از دستم برنمیاد ،  از اینکه کاری از دست کسی برنمیاد ... از همه ی اینا شرمنده‌م و عصبانی.

+  سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹ |   9:33 PM   |  میم.نون 

به لحاظ روحی احتیاج دارم یکی بهم بگه درست میشه و واقعاَ درست شه.

+  سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹ |   4:52 PM   |  میم.نون 

آدم فکر میکنه چون ۳۵ سال فاصله بین قسمت اول و دومِ blade runner هست ، میتونه از دو شروع کنه ولی خب این خارجیای لعنتی همه‌چیشون به همه‌چیشون مربوطه 😐 جهتِ هرچه کمتر علامت سوال شدن باید مثل بچه ی آدم از یک شروع کرد ، حتی با وجود یک گپ سی و پنج‌ساله

+  یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹ |   4:51 AM   |  میم.نون 

شما اگه تو زندگیتون تاحالا هیچوقت نبوده که حتی آب‌دهن هم نتونین قورت بدین چون معدتون رفلکس نشون میده ، از نظر من خوشبختین :| 

+  جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹ |   10:22 PM   |  میم.نون 

اگه هرکس قرار بود شبیه بیشترین چیزی که استفاده میکنه بشه ، من میشدم نوافن یا خودکار آبی.

+  جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹ |   2:40 AM   |  میم.نون