این توپای بادی پلاستیکی بودن ... بهشون سوزن که میزدی گاهی یه ساعت یا حتی یکروز طول میکشید که بادشون خالی شه .
چند وقته حس میکنم یه توپ پلاستیکی ام که بهم سوزن زدن.
گفتم از رشتهم متنفرم ؟!
بدون درنظر گرفتن لیریک ، طبق رسم همیشگی من از اواسط بهمن یکی از لاینفک های پلیلیستم sweater weather بود به این امید که کرونا تموم میشه سوئتر هامو میپوشم :))) اوایل تابستون هم داشتم فکر میکردم چه خشک خشک و الکی الکی بدون هیچ سوئتری ، سوئیشرتی بهمن و اسفند و فروردین گذروندیم پریدیم وسط جهنم
چند روزه sweater weather برگشته به پلی لیستم :))) چرا ؟! چون انگار خیلی از ته دل آه کشیده بودم ، الان از سرما بعضاً سوئتر میپوشم =))))
خلاصه کـه ... همین. That was pretty much it.
علائم بیماریا زمان ما انقدر شبیه به هم نبود :| الان طبق سرچ هایی که کردم من هم ممکنه آنفولانزا داشته باشم ، هم کرونا ، هم اماس یا ممکنه یه سرماخوردگی خفیف باشه با کمبود ویتامین
دارم وارد اون مرحله ای میشم کمکم که از استرس امتحانارو دایورت کنم و صبح تا شب بخونم یار مو کوتاه لب یاقوتا با حرف بچا نری تو کوچا خودتو بپا میبیننتا میگیرنتا میبرنتا 💃🏻
یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگیم اینه که دوم دبیرستان ، بعد امتحان نهایی دفاعی رفتیم جلو اداره کتابامونو آتیش زدیم [ چراش خیلی طولانیه] ، الان دوباره مشابه همون حسو دارم ... دلم میخواد استاد عربیمو بردارم و جلو در دانشگاه آتیش بزنم :|
این حجم از سرما واقعا از دو راه بیشتر توجیه نمیشه : اول اینکه من راست میگم که بجای خون تو رگام ایستک استواییه و همه اینا بخاطر همونه دومم اینکه روحم تو یه جهنم یخی گیر افتاده که من تو زل گرما سردمه [اصلا هم تو فیلم ندیدم ، سراسر خلاقیت خودمه]
- بابا من همین الان ناهار خوردم !!
- نه ... نه
- با غذا نوشابه خوردممم
- نه نه ... نچ
- آخه من همین دوساعت پیش شیرکاکائو خوردم
- نه نه ... بیوفت ، فشارتو پرت کردم اون ته
- وات دااا ... *میوفتـد*
بخشی از مکالماتِ عادی ای که هر انسانی با مغزش میتونه داشته باشه ، در یک روزِ عادی
از صبح از در و دیوار جمله ی برید با ترساتون روبهرو شید میباره ، منم تصمیم گرفتم برم خودمو غرق کنم.
خیلیا شاید تو این قرنطینه نقاشی یاد گرفته باشن ، ورزش کرده باشن ، رفته باشن دنبال آشپزی و غیره ولی هنری که من انتخاب کردم یاد بگیرم با کمک دوست خوب و همراه همیشگیم یوتیوب ، باز کردن قفل به کمک گیره ی کاغذ و سنجاق سر بوده :))) و تنها موفقیتی که تا الان داشتم صاف شدن حدود چندصدتا گیره ی کاغذ و یدونه تِق ریز شنیدن از توی قفل ! ^-^
اومدم درس بریزم تو سرم چشمم به یه کتاب افتاد تو کتابخونه ، اسمش بنظرم جالب اومد برش داشتم یه نگاه بندازم [به همین سوی چراغ :)) ] یهو دیدم صفحه شصت و هشتم. من میخوااام درس بخونم ولی نمیشه هی -_-
اتفاقای بد که میوفته من اولِ اول از خودم خیلی منطقی میپرسم که آیا تحملشو دارم؟ بعد هنوز به جواب نرسیده دچار پنیک میشم و میرم که دست و پامو گم کنم. بله من به قیافهم نمیاد ولی اعصابم وضعیت نازیبایی داره و آنستلی با هر یه پیامی که بدون مقدمه با واااای شروع میکنید وقتی منتظرم دلم میخواد یچیزی پرت کنم تو صورتتون.
جزوه ی حقوق خانواده رو داشتم مینوشتم و هی بیشترحالم بهم میخورد و چندشم میشد از قوانینی که انگار راجع به شیء ای به نام زن نوشته شده نه یه آدم _ به عقیده ی فقهای امامیه ، زن مالک غذای یک روز خود میباشد که مرد به عنوان نفقه در اختیارش قرار داده است ، زن مالک ملکی که به عنوان نفقه در اختیارش قرار داده شده نیست و فقط اجازه انتفاع[که با حق انتفاع متفاوت است] از آنرا دارد ، بنابر نظر برخی فقها زن مالکیتی بر لباسهایی که به عنوان نفقه به وی داده شده است را ندارد ، زن درصورت عدم تمکین نفقه دریافت نمیکند ، در نکاح موقت یا منقطع زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده باشد!! _ و ادامه ی روز هم خبرِ قتل ناموسی یه دختربچه ی سیزده-چهارده ساله.
یه احساس شرمندگی ای دارم که هم مربوطه و هم نامربوط ؛ از رشتهم ، ازینکه ماده ی ۲۲۰ قانونمجازاتاسلامی و خیلی ماده های جنسیت زده و احمقانه ی دیگه وجود دارن ، از اینکه این خبرم مثل خیلی خبرای وحشتناک دیگه فراموش میشه ، ازینکه کاری از دستم برنمیاد ، از اینکه کاری از دست کسی برنمیاد ... از همه ی اینا شرمندهم و عصبانی.
به لحاظ روحی احتیاج دارم یکی بهم بگه درست میشه و واقعاَ درست شه.
آدم فکر میکنه چون ۳۵ سال فاصله بین قسمت اول و دومِ blade runner هست ، میتونه از دو شروع کنه ولی خب این خارجیای لعنتی همهچیشون به همهچیشون مربوطه 😐 جهتِ هرچه کمتر علامت سوال شدن باید مثل بچه ی آدم از یک شروع کرد ، حتی با وجود یک گپ سی و پنجساله
شما اگه تو زندگیتون تاحالا هیچوقت نبوده که حتی آبدهن هم نتونین قورت بدین چون معدتون رفلکس نشون میده ، از نظر من خوشبختین :|
اگه هرکس قرار بود شبیه بیشترین چیزی که استفاده میکنه بشه ، من میشدم نوافن یا خودکار آبی.