یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگیم اینه که دوم دبیرستان ، بعد امتحان نهایی دفاعی رفتیم جلو اداره کتابامونو آتیش زدیم [ چراش خیلی طولانیه] ، الان دوباره مشابه همون حسو دارم ... دلم میخواد استاد عربیمو بردارم و جلو در دانشگاه آتیش بزنم :| 

  • حالا ایشالا که وقتی یکی دیگه همین کارو کرد ، با من اشتباهش نگیرن و این پست بعداً علیه خودم به عنوان مدرک استفاده نشه :| 
  • ایشالا که ازین جمله ی بالا برداشتِ معاونت در جرم نکنن :| 
  • تو تاریخ داشتیم تاحالا که استاد یه کتاب ۴۰۰ صفحه ایو تموم کنه و یکی دیگه شروع کنه ؟! بخدا که نه :| همیشه باید تو استارت موقعیت های گوه من حضور داشته باشم ... چرا ؟!
+  شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ |   3:49 AM   |  میم.نون