یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگیم اینه که دوم دبیرستان ، بعد امتحان نهایی دفاعی رفتیم جلو اداره کتابامونو آتیش زدیم [ چراش خیلی طولانیه] ، الان دوباره مشابه همون حسو دارم ... دلم میخواد استاد عربیمو بردارم و جلو در دانشگاه آتیش بزنم :|
- حالا ایشالا که وقتی یکی دیگه همین کارو کرد ، با من اشتباهش نگیرن و این پست بعداً علیه خودم به عنوان مدرک استفاده نشه :|
- ایشالا که ازین جمله ی بالا برداشتِ معاونت در جرم نکنن :|
- تو تاریخ داشتیم تاحالا که استاد یه کتاب ۴۰۰ صفحه ایو تموم کنه و یکی دیگه شروع کنه ؟! بخدا که نه :| همیشه باید تو استارت موقعیت های گوه من حضور داشته باشم ... چرا ؟!