حتی اعضای خانواده
بعد یه مدت دیگه خانواده نیستن ،
شبیهِ چندتا آدمن که مجبورن باهم یجا زندگی کنن !
حتی شبیه همدیگه هم نیستن
حتی دیگه حرفی ندارن
حتی دیگه دعوا هم ندارن !!
همه چی اولش قشنگه ؛
مثل چندسالِ اولِ به دنیا اومدنه خواهر یا برادر کوچیکتر
چندسالِ اول زندگیِ مشترک
چندتا سالگردِ اول و چندتا تولدای اولِ بچه ها
همه چی به طرز مسخره ای مسخره میشه
آدما به طرز مزخرفی مزخرف میشن

[نون] عزیز ، تو هیچوقت قرار نیست بفهمی که من چنین چیزی برایت درگوشه ای از خصوصی ترین مکانِ دنیایم نوشته ام ! خودت همیشه میگفتی عادت نداری هیچ محبتی از من ببینی و آن موقع ها من میخندیدم و فکر میکردم تو و همه ی آدمهای مهربان زندگی ام برای همیشه به قولی " ورِ دل خودم " میمانید ... کائنات ، دنیا ، تقدیر، دستِ بر قضا و خلاصه هرچیز مسخره ای که اسمش را میگذاریم همیشه بهترین روش هارا برای اثباتِ خلافِ آنچه که ما فکر میکنیم در چنته دارد.
تو شاید اولین دوستِ مجنونِ من بودی که بودن در کنارت با تمام آن بغل ها و بوسیدن هایی که خوب میدانستی چقدررر حرصم را در می آورد و عصبی ام میکند خوب بود ، شاید اولین کسی بودی که به رفیقانه ترین حالت ممکن یاسمنِ بداخلاقی را دوست داشت که انتظار محبتی از او نمیرفت ...
چقدر برای رفتنت گریه کردم و چقدر برای شوهر کردنت گریه کردم و چقدر برای پیشِ روانشناس رفتنت ... من و تو از آن دسته احمق هایی بودیم که یک عالمه مشکلاتِ مخصوص به خود دارند ، مشکلاتِ بزرگترانه ای که کسی باور نمیکند ... باور پذیر هم نبودیم آخر ، با آنهمه ابرو و سبیل و مانتوهای بادمجانیِ مسخره مان ولی ما جدی بودیم [نون] ... من میفهمیدم افسردگی برای تو یعنی چه و تو میفهمیدی از دست دادن یعنی چه !
چقدررر دلم برای شنیدنِ "ازت متنفرم نادیاااا" از زبان تو تنگ شده ! شاید خیلی هم مسخره بنظر بیاید ولی تو جزو خنده دار ترین و گریه دار ترین خاطراتِ منی ... و شاید اگر باز به عقب برگردم بجای تمام آن هزاران باری که گفتم "دِ آخه من چرا باید گیر تو بیوفتم" میگفتم احمق جان بیا بودن هایمان را ذخیره کنیم ، بیا بیشتر توی حیاط مدرسه جیغ بکشیم ، بیا بیشتر پشت سر پسر عموهایت غیبت کنیم ، بیا بیشتر حرصم بده و بیا بیشتر بهت بگویم انقدر به نادیا نگو ازت متنفرم عوضی !!!میتوانی مطمئن باشی که هنوز همان [نون]ـی هستی که رفقای دبیرستانم میگویند "وقتی ازش صحبت میکنی چشات برق میزنه"
امروز ، شاید بعد از چند سالِ ناقابل ، وقتی دوباره مثل قدیم ، مثل همان زمان هایی که وایبر داشتیم و عکس یهویی میگرفتیم وقتی عکس یهویی مد نبود برایم عکسی مثل همان موقع ها فرستادی میخواستم زار بزنم [نون]جان
گفتی تا چندماه دیگر تهران میبینمت ، و میایی که سر بزنی ، گفتی دلت برای من و اِلی چقدررر تنگ است و من چقدرر سعی کردم دوباره همان یاسمن و همان [نون] احمق را درونمان پیدا کنم ، همان هایی که یکی به دیگری میگفت یاسی جونم و دیگری میگفت زهرمار ولی چیزی پیدا نکردم ! این آدمهای جدیدی که به هم میگویند عزیزم شبیه یاسمن و [نونبنّ] قبلی نیستند و لعنت به فاصله که یک همچین کاری با آدم میکند ...
با تمام اینها من هنوز هم میتوانم برایت خوشحال باشم مثل همان موقعی که گفتی ازدواج منتفیست و دکتر تمام شد و به زودی تهران میبینمت ... میتوانم نزدیک نباشم اما برایت خوشحال باشم ؛ تو هم خوشحال باش :)


تو دسته بندیِ "سلبریتی میتینگ" ــه زندگیم ، استاتوسم از : نزدیک ترین برخوردی که با یه سلبریتی داشتم این بود که از پشت سرم رد شد و من گفتم عههه و پوکر تو دیوار " به "سلفی گرفتن با سلبِ مورد نظر " تغییر کرد که خودش جای بسی تبریک و امیدواری داره
لطفاً به افتخارم دست نزنین که شرمنده میشم

دیدم خیلی از اون روزشمار قبلی (تو چنل) استقبال شد ،
گفتم همین روندُ امسال هم پیش بگیرم :))
هرچند یمقدار دیـر شروع کردم ولی مهم نیست 

: " HOLY SHIT ! این پسره چقدررر شبیش بود ... "
[ همون موقع (یکم بعدتر یعنی) _ درحال پیاده شدن در ایستگاه BRT ]
: " عهه ! همون پسره ! "
[ درحال رفتن به سوی خونه _ مسیرامونم یکی درمیاد؛ پس از 15 دقیقه اینور اونور کردن مسیر و chasing eachother ] :
- ببخشید میتونم وقتتونو بگیرم ؟
_ خیر !
- من اینهمه صبر کردم شما برسید ، کلی تو سوپر منتظر موندم !!
_ بله متوجه شدم
- شما شبیه یک نفری هستید
_ شماهم همینطور
- پس الان میتونم وقتتونو بگیرم ؟
_ خیر !!
- مگه نمیگید شبیهشم ؟
_ خودش که نیستید !
- راس میگید ... ولی خب به هرحال ارزش اینهمه پیاده روی رو داشتید :))) خوشحال شدم
_ شما هم همینطور ، منم همینطور =))) خداحافظ
- خداحافظ
[ خونه _ '10:26 ]
I know I'm not the only one
Who regrets the things they've done
Sometimes I just feel it's only me
Who can't stand the reflection that they see
-
I feel like my life is flashing by
And all I can do is watch and cry
-
I know I'm not the only one
Who regrets the things they've done
Sometimes I just feel it's only me
Who never became who they thought they'd be
[HERE]
خیلی وقتا گفتم دلم واسه هیییچی از بچگیم تنگ نمیشه ... و حاضر نیستم یبار دیگه برگردم عقب ولی الان میخوام صادق باشم ؛ یچیزایی هست همیشه که حاضری بخاطرش برگردی عقب همیشه شاید کم ولی هست ... ! الان که فکرشو میکنم دلم میخواد دوباره از مدرسه تعطیل شم ، با سرویس بیام مدرسه مامانم ! آقا میری درو باز کنه و من درحالی که کاپشنم دستمه و معنقنمو اوردم بالای سرم یورتمه برم تو دفتر مامانم ! دلم میخواد بخنده و بگه الان میریم خونه و ما تا 2 ساعت بعدی حداقلش تو مدرسه باشیمو من برم تو آزمایشگاه مدرسشون هرچیزی که دم دستم میرسه رو بزارم زیر میکروسکوپ ! دلم میخواد بعد مدرسه بریم خونه آقاجون مامنیر ناهار بخوریم ، ناهار مرغ باشه با سیب زمینی بعدش برم جلوی تلویزیون باهمون لباس مدرسه و بستنی لیوانیمو بخورمو آقاجون اینا چاییِ دم کرده ی معروفِ آقاجونو ! دلم میخواد مشقامو ننویسم و غروب شه ، وقتی برمیگردیم خونه مامان تازه بپرسه ازم کاراتو کردی دیگه و من با یه لبخند گنده بگم نه ! و مامانم با همون خستگیش بگه چیکار داری و من پلی کپیامو بدم دستش باهم تو ماشین حل کنیم ... یا حتی عقب تر از اون ... عقب تر از دوران مدرسه ؛ دلم میخواد صبح به صبح پاشم حاضر شم با مامان بیام مدرسش ؛ لقمه های خیار گوجه ی گنـــده درست کنه برام و من درحال لی لی کردن تو راهروی آزمایشگاه باشم ... دلم میخواد موهام دم اسبی باشه ؛ تو مدرسه دنبال خاله راه افتاده باشم از این کلاس به اون کلاس ! دلم میخواد تو آزمایشگاه باشم درحالی که یه برگ از گلدون دفتر مامان کندمو دارمجون میکنم که بزارمش زیر میکروسکوپ ! یا حتی نه ... دلم میخواد مامان بیارتم خونه آقاجون مامنیر ، صبح خیییلی زود ، بریم واسشون نون بخریم ، باهم صبحونه بخوریم بعد مامان بره مدرسه ... یا نه ؛ دلم میخواد همه خواب باشن ، مامان خداحافظی کنه و بره منم یه گوشه مبل درحالی که تام و جری ساعت 7 ـو میدیدم خوابم برده باشه و بیدار شم 10 لایه پتو روم باشه مامنیر بپرسه تی بلا می سَر .. سلام ، بیا بریم صبحونه بخوریم ... دلم ازون پنیر شورا که نمیدونم اقاجون از کجا میگرفت میخواد ، دیگه هیچ پنیری ازون مزه ها نمیده الان ! یا دلم چایی تو استکان کمر باریک میخواد .. با همون نعلبکی آبیِ خودم که روش عکس طاووس داشت ! دلم میخواد چاییمو بریزم تو نعلبکی و انقد فوتش کنم تا همش بپاچه تو سر و صورتمُ همه جارو نوچ کنه ... دلم پارک بابایان (بابائیان) میخواد ، شهر بازیش ، چرخ و فلکش ... اون کتابخونه و لوازم التحریر کانون که وسط پارک بود ! دلم بستنی و چیپسای موقع برگشت از پارکو میخواد ! دلم میخواد واسه کلاس زبان رفتن گریه کنم انقدر که حنجـرم زخم شه مث اوندفعه ، میخوام کارای زبانمو بدم عطیه واسم انجام بده .. دلم میخواد شیرین هنوزم واسم کارتون بخره ، با برس کل خونه رو دنبالم کنه که موهامو شونه کنه ! دلم میخواد بریم بیرون دوباره صورتمو نقاشی کنم ... دلم میخواد بابا دوباره یه پارچه ی سفید آویزون کنه به دیوار حیاط ، بگه هرچی میخوای این رو بکش تا هی نرم اسممو با گِلُ گچُ زغال !! رو همه جای حیاط بنویسم ! دلم میخواد هر یدونه شکلی که میکشم مامانو صدا کنم بیاد ازم تعریف کنه ، بپرسه چرا پرتقالامو آبی کشیدم و بگم آبی قشنگ تره ... دلم میخواد بعد مدرسه با مامانم بریم کباب بخوریم مث اونروز ، از تلویزیون رستوران فوتبال ببینیمُ مامان بگه به هیشکی نگو ، یه ناهار دوتایی بود و من ذوووق مرگ شم ازین راز دوتاییمون ولی آخرشم بیام به عطیه بگم =| دلم میخواد دوباره ادای فیل درارم از مامانم بپرسم این چی بود بگه تو هرکاری کنی شبیه خرگوشی و من قهر کنم که حالا ایندفعه میخوام فیل باشم =)) دلم میخواد باهم قهر کنیم بعد من بپرسم تا فردا یا تاروزِ قیامت بعد بگه تا قیامت بعد من بگم نه دیگه مامان تا فردااا ، بگه باشه اگه دختر خوبی بودی ... دلم میخواد تو راه کیسه فریزِر بیارم که توت جمع کنیم باهم !
دلم واسه مامانِ قبلیم تنگ شده ، دلم واسه خودمِ بچه تنگ شده ، دلم واسه مامنیر قبلی تنگ شده ،
دلم از همه بیشتر واسه آقاجون تنگ شده !
مرده تر از آقاجون ماییم ، دلتنگ تر ماییم ...
+ آقاجون ، الان من کیو بغل کنم حالم خوب شه ؟! کجا رفتی ؟
فرار از افسردگی فقط اونجاش که برمیگردی عقب
به نکات مثبت زندگیت نگاه کنی و سگ سیاه افسردگیُ شکست بدی ،
میبینی حتی نتونستی حالِ یه آدمو خوب کنی :/ از مثبتای دیگه که نگم برات !!
اونجاس که تصمیم میگیری سگ سیاه افسردگی رو به عنوانِ حیوون خونگیت بپذیری :)
#افسرده_نباشیم
#نیستیم_آقا
#هستیم؟
#باشه_ولی_حداقل_افسرده_نمیمانیم

بزرگی فرمود :" پدر و مادر بايد خيلى هنرمند باشن كه با اين وضع مدرسه و
تلوزيون و كتاب و در كل آموزش و پرورشى كه داريم
بچه اى از لحاظ روانى سالم تحويل بدن "
به افتخارشون کف مرتب لطفاً
"كاش آنجا كه تو رفتي غم عالم مي رفت"
ولی خب مشکل اینه آنجا که تو رفتی همه عالمُ آدم میرن ،
اِلـــا غمای عالم =|