[نون] عزیز ، تو هیچوقت قرار نیست بفهمی که من چنین چیزی برایت درگوشه ای از خصوصی ترین مکانِ دنیایم نوشته ام ! خودت همیشه میگفتی عادت نداری هیچ محبتی از من ببینی و آن موقع ها من میخندیدم و فکر میکردم تو و همه ی آدمهای مهربان زندگی ام برای همیشه به قولی " ورِ دل خودم " میمانید ... کائنات ، دنیا ، تقدیر، دستِ بر قضا و خلاصه هرچیز مسخره ای که اسمش را میگذاریم همیشه بهترین روش هارا برای اثباتِ خلافِ آنچه که ما فکر میکنیم در چنته دارد.
تو شاید اولین دوستِ مجنونِ من بودی که بودن در کنارت با تمام آن بغل ها و بوسیدن هایی که خوب میدانستی چقدررر حرصم را در می آورد و عصبی ام میکند خوب بود ، شاید اولین کسی بودی که به رفیقانه ترین حالت ممکن یاسمنِ بداخلاقی را دوست داشت که انتظار محبتی از او نمیرفت ...
چقدر برای رفتنت گریه کردم و چقدر برای شوهر کردنت گریه کردم و چقدر برای پیشِ روانشناس رفتنت ... من و تو از آن دسته احمق هایی بودیم که یک عالمه مشکلاتِ مخصوص به خود دارند ، مشکلاتِ بزرگترانه ای که کسی باور نمیکند ... باور پذیر هم نبودیم آخر ، با آنهمه ابرو و سبیل و مانتوهای بادمجانیِ مسخره مان ولی ما جدی بودیم [نون] ... من میفهمیدم افسردگی برای تو یعنی چه و تو میفهمیدی از دست دادن یعنی چه !
چقدررر دلم برای شنیدنِ "ازت متنفرم نادیاااا" از زبان تو تنگ شده ! شاید خیلی هم مسخره بنظر بیاید ولی تو جزو خنده دار ترین و گریه دار ترین خاطراتِ منی ... و شاید اگر باز به عقب برگردم بجای تمام آن هزاران باری که گفتم "دِ آخه من چرا باید گیر تو بیوفتم" میگفتم احمق جان بیا بودن هایمان را ذخیره کنیم ، بیا بیشتر توی حیاط مدرسه جیغ بکشیم ، بیا بیشتر پشت سر پسر عموهایت غیبت کنیم ، بیا بیشتر حرصم بده و بیا بیشتر بهت بگویم انقدر به نادیا نگو ازت متنفرم عوضی !!!میتوانی مطمئن باشی که هنوز همان [نون]ـی هستی که رفقای دبیرستانم میگویند "وقتی ازش صحبت میکنی چشات برق میزنه"
امروز ، شاید بعد از چند سالِ ناقابل ، وقتی دوباره مثل قدیم ، مثل همان زمان هایی که وایبر داشتیم و عکس یهویی میگرفتیم وقتی عکس یهویی مد نبود برایم عکسی مثل همان موقع ها فرستادی میخواستم زار بزنم [نون]جان
گفتی تا چندماه دیگر تهران میبینمت ، و میایی که سر بزنی ، گفتی دلت برای من و اِلی چقدررر تنگ است و من چقدرر سعی کردم دوباره همان یاسمن و همان [نون] احمق را درونمان پیدا کنم ، همان هایی که یکی به دیگری میگفت یاسی جونم و دیگری میگفت زهرمار ولی چیزی پیدا نکردم ! این آدمهای جدیدی که به هم میگویند عزیزم شبیه یاسمن و [نونبنّ] قبلی نیستند و لعنت به فاصله که یک همچین کاری با آدم میکند ...
با تمام اینها من هنوز هم میتوانم برایت خوشحال باشم مثل همان موقعی که گفتی ازدواج منتفیست و دکتر تمام شد و به زودی تهران میبینمت ... میتوانم نزدیک نباشم اما برایت خوشحال باشم ؛ تو هم خوشحال باش :)