خیلی وقتا گفتم  دلم واسه هیییچی از بچگیم تنگ نمیشه ... و حاضر نیستم یبار دیگه برگردم عقب ولی الان میخوام صادق باشم ؛ یچیزایی هست همیشه که حاضری بخاطرش برگردی عقب همیشه شاید کم ولی هست ... ! الان که فکرشو میکنم دلم میخواد دوباره از مدرسه تعطیل شم ، با سرویس بیام مدرسه مامانم ! آقا میری درو باز کنه و من درحالی که کاپشنم دستمه و معنقنمو اوردم بالای سرم یورتمه برم تو دفتر مامانم ! دلم میخواد بخنده و بگه الان میریم خونه و ما تا 2 ساعت بعدی حداقلش تو مدرسه باشیمو من برم تو آزمایشگاه مدرسشون هرچیزی که دم دستم میرسه رو بزارم زیر میکروسکوپ ! دلم میخواد بعد مدرسه بریم خونه آقاجون مامنیر ناهار بخوریم ، ناهار مرغ باشه با سیب زمینی بعدش برم جلوی تلویزیون باهمون لباس مدرسه و بستنی لیوانیمو بخورمو آقاجون اینا چاییِ دم کرده ی معروفِ آقاجونو ! دلم میخواد مشقامو ننویسم و غروب شه ، وقتی برمیگردیم خونه مامان تازه بپرسه ازم کاراتو کردی دیگه و من با یه لبخند گنده بگم نه ! و مامانم با همون خستگیش بگه چیکار داری و من پلی کپیامو بدم دستش باهم تو ماشین حل کنیم ... یا حتی عقب تر از اون ... عقب تر از دوران مدرسه ؛ دلم میخواد صبح به صبح پاشم حاضر شم با مامان بیام مدرسش ؛ لقمه های خیار گوجه ی گنـــده درست کنه برام و من درحال لی لی کردن تو راهروی آزمایشگاه باشم ... دلم میخواد موهام دم اسبی باشه ؛ تو مدرسه دنبال خاله راه افتاده باشم از این کلاس به اون کلاس ! دلم میخواد تو آزمایشگاه باشم درحالی که یه برگ از گلدون دفتر مامان کندمو دارمجون میکنم که بزارمش زیر میکروسکوپ ! یا حتی نه ... دلم میخواد مامان بیارتم خونه آقاجون مامنیر ، صبح خیییلی زود ، بریم واسشون نون بخریم ، باهم صبحونه بخوریم بعد مامان بره مدرسه ... یا نه ؛ دلم میخواد همه خواب باشن ، مامان خداحافظی کنه و بره منم یه گوشه مبل درحالی که تام و جری ساعت 7 ـو میدیدم خوابم برده باشه و بیدار شم 10 لایه پتو روم باشه مامنیر بپرسه تی بلا می سَر .. سلام ، بیا بریم صبحونه بخوریم  ... دلم ازون پنیر شورا که نمیدونم اقاجون از کجا میگرفت میخواد ، دیگه هیچ پنیری ازون مزه ها نمیده الان ! یا دلم چایی تو استکان کمر باریک میخواد .. با همون نعلبکی آبیِ خودم که روش عکس طاووس داشت ! دلم میخواد چاییمو بریزم تو نعلبکی و انقد فوتش کنم تا همش بپاچه تو سر و صورتمُ همه جارو نوچ کنه ... دلم پارک بابایان (بابائیان) میخواد ، شهر بازیش ، چرخ و فلکش ... اون کتابخونه و لوازم التحریر کانون که وسط پارک بود ! دلم بستنی و چیپسای  موقع برگشت از پارکو میخواد ! دلم میخواد واسه کلاس زبان رفتن گریه کنم انقدر که حنجـرم زخم شه مث اوندفعه ، میخوام کارای زبانمو بدم عطیه واسم انجام بده .. دلم میخواد شیرین هنوزم واسم کارتون بخره ، با برس کل خونه رو دنبالم کنه که موهامو شونه کنه ! دلم میخواد بریم بیرون دوباره صورتمو نقاشی کنم ... دلم میخواد بابا دوباره یه پارچه ی سفید آویزون کنه به دیوار حیاط ، بگه هرچی میخوای این رو بکش تا هی نرم اسممو با گِلُ گچُ زغال !! رو همه جای حیاط بنویسم ! دلم میخواد هر یدونه شکلی که میکشم مامانو صدا کنم بیاد ازم تعریف کنه ، بپرسه چرا پرتقالامو آبی کشیدم و بگم آبی قشنگ تره ... دلم میخواد بعد مدرسه با مامانم بریم کباب بخوریم مث اونروز ، از تلویزیون رستوران فوتبال ببینیمُ مامان بگه به هیشکی نگو ، یه ناهار دوتایی بود و من ذوووق مرگ شم ازین راز دوتاییمون ولی آخرشم بیام به عطیه بگم =| دلم میخواد دوباره ادای فیل درارم از مامانم بپرسم این چی بود بگه تو هرکاری کنی شبیه خرگوشی و من قهر کنم که حالا ایندفعه میخوام فیل باشم =)) دلم میخواد باهم قهر کنیم بعد من بپرسم تا فردا یا تاروزِ قیامت بعد بگه تا قیامت بعد من بگم نه دیگه مامان تا فردااا ، بگه باشه اگه دختر خوبی بودی ... دلم میخواد تو راه کیسه فریزِر بیارم که توت جمع کنیم باهم ! 

  • دلم خیلی چیزا میخواد .. خیلی چیزا

دلم واسه مامانِ قبلیم تنگ شده ، دلم واسه خودمِ بچه تنگ شده ، دلم واسه مامنیر قبلی تنگ شده ،

دلم از همه بیشتر واسه آقاجون تنگ شده ! 

مرده تر از آقاجون ماییم ، دلتنگ تر ماییم ... 

+ آقاجون ، الان من کیو بغل کنم حالم خوب شه ؟! کجا رفتی ؟

+  شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ |   4:31 PM   |  میم.نون