گفت ” قطعاً اسم دخترمو میذارم یاسمن ، باهم قاطی میشن ولی عیبی نداره ! میخوام شبیه تو شه “ و اولش فکر کردم داره باهام شوخی میکنه.خودش ادامه داد ” میخوام کتاب بخونه ، فکر کنه ، حرف بزنه و حتی اگه اندازه ی تو عصبی شد هم عیبی نداره “ آقااا ... گفتگومون که تموم شد واقعاً نشستم گریه کردم و حتی الانم دارم گریه میکنم. راستش نمیدونم چرا دقیقاً. چشمام دارن احساساتمو جیش میکنن. 🚶🏻♂️
