مصائب یک ادم بیمار با در اتاق :
وقتی بستست : اگه یه قاتل با من تو اتاق باشه هیچوقت وقت نمیکنم درو باز کنم و فرار کنم. چرا درو بستم
وقتی بازه : اگه یه قاتل تو خونه باشه خیلی بی سرصدا میتونه بیاد تو اتاق بالای سرم و من نفهمم. چرا درو نبستم
- البته یسری نکات وجود داره که مغز من عمداً نادیدشون میگیره ؛ مثلاً اینکه اون چند دقیقه ای که موقع بستن/نبستن در درصورت وجود یه قاتل میخوام ذخیره کنم به چه دردم میخوره :/ مثلاً بفهمم اومده بالای سرم که چی یا فرار کنم دوقدم برم جلو که چی :/ که چی :\