نمیخوام اعتراف کنم ولی گویا خیلی وقته وارد اون مرحله ای شدم که تصوراتم از خود واقعی آدمها پیشی گرفته ! و الان چند روزه بلا انقطاع حقیقته که داره به صورتم کوبیده میشه و من فقط حالم بده :|
- میخوام برگردم همون خراب شده ی قبلی ، اونجا ام که میرم میخوام بیام همین خراب شده ی فعلی ... هیچ جا هیچ خبری نیست و مغز من مقاومت عجیبی در فهمش میکنه