پسر مرگان،پیوسته و پرشتاب تمام میشد. گرچه،چنان بود که گویی صدها سال است که او مرده و حالا رویارویش ،شبح او،طرحی گنگ و خالی به دیواره ی چاه چسبیده مانده است و چیزی فراتر از سکوت ، او را در خود به بند کشیده است.آه ... حتی اگر بشود تنفس خود را حس کرد ، باز خودش خبری است !
- جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی