شرایط من اخیراً جوری بوده[و هست] که همش خودمم و خودم ؛ بی هم صحبت ؛ این از این .چند وقتی میشه که با یه آهنگ قدیمی [از فریدون فرخزاد] آشنا شدم ، قبل از اینکه خواننده بخونه قبلش دو دقیقه راجع به آهنگ حرف میزنه . اون میگه زمانی که خیلی جوون بودم ، تقریباً بچه بودم ... من میگم خب ؟ اون میگه عضو خانه ی صلح بودم و عضو سازمان جوانان دموکرات ایران . من میگم اونجا چه میکردید ؟! میگه در اونجا دسته ی کـری بود که من در اون دسته آواز میخوندم . من میگم مثلا چجور آواز هایی و میگه ما در اونجا آواز های ملی و میهنی رو یاد میگرفتیم و همچنین آواز های محلی ایران رو ... خلاصه اون حرف میزنه و منم حرف میزنم ، میخونه و من گوش میدم و وانمود میکنم یه گفتگوی واقعیه وشاید این دیالوگ ها صدددباررر تو طول هفته تکرار شه ...