دقيقاً مثل موقع هايي كه تو كلاس نشسته بوديم و فرضاً از دل درد يا سردرد خيلي شديدي رو به موت بوديم و معلم نميفهميد ، ولي عوضش يه وقتي يه موقعي ينفر كه فقط سرشو تكيه داده بود به ديوار و مريضم نبود ازش ميپرسيدن فلاني حالت خوبه ؟ يا فلاني خوب بنظر نميرسي ، چته ؟
يجاهايي برات مهم نيست ، اهميت نميدي ولي يه موقع هايي از تهِ تهِ قلبت يه صداي تركِ خيلي ريزي ميشنوي و با خودت ميگي لعنتي خب منم دقيقاً همونجوري بودم ، همونكارارو كردم ، حتي بيشتر !! ولي بي فايدست چون تو جز دسته ي دومي و no matter what !