کمتـر از اینقـده دیگه مونده [نصف بند انگشتش را نشان میدهد]
و ما از روزهای اوجمون دووورِ دووورِ دوووور افتادیم ! 
از بس از خودم[!] عقب افتادم که دیگه حسابش از دستم در رفته ... هی به خودم میگم بااااباااا دوست عزیززز داره میاد اون روزی که اینهمه منتظرش بودیااا نمیخوای پاشی دیگه ؟! و واقعیتش اینه که خیییلی میخوام ولی خیییلی نمیتونم =| انگیزه هامو ، همه رو ، دزد برد . و من ؟! من هیچی =| من همش خواب ،من همش خسته ،من همش بی حوصله ! خدایا یادته میگفتم تلاشش با من کائناتش با تو ؟! دیدی تو تلاشش ـَم موندم !؟ دیدی ؟! 
چی شد یهو آخه !؟ [عصبی]

  • اینکه همه بدون هیچ حاشیه ای میتونن فقط رو کاری که میکنن تمرکز کنن عصبیم میکنه ! 
    درواقع باعث میشه در حد مرگ حسودی کنم و شبیه موجودِ از حسودی بنفشی باشم که
    کَلشو نان-استاپ میکوبه به دیوار و بلند بلند میگه تمرکززز کننن لنتـــییی =| ولی خب ای دریغا به برم میشکند نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کِشتم و فلان 


#کنکور مارو ول کن اَه
+  جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷ |   2:5 AM   |  میم.نون