یه دوره ای ، با خودم میگفتم اشکالی نداره که دوست داشتنی نیستم ! عوضش
یه عده رو دارم که واقعا دوسم دارن ! بعد اینکه ازون یه عده نا امید شدم با خودم گفتم
خب مهم نیست اونم ؛ عوضش ادم تاثیر گذاریــَم ! بعد یک رفتم جلو دیدم نه ،
به اون صورتم تاثیرگذار نیستم :/ بعد دوبار با خودم گفتم اونم مهم نیست ! مهم اینه
یه استعدادایی دارم که هیشکی نداره مثلا من همیشه سخنور خوبی بودم
تا اینکه یجایی بهم ثابت شد اون استعدادمم نیاز به پرورش داره مثه چی ! اصن استعداد نیس ؛
یچیزه تکوینی و اکتسابیه ... با خودم باز گفتم اصن هرچه باشد و نباشد به درک ؛
عوضش ادم مهربون گوگولیه مهربونیــَم ؛ بزارید مسئله رو بازش نکنم و همینطور سربسته بگم که
کائنات بهم قبولوند که حتی اونم درست نیست ...
خلاصه اینکه الان واقعا چیز جذابی دم دست ندارم واسه افتخار کردن
ولی به یه نتیجه ای رسیدم که خودم خودمو که دوست داشته باشم ؛ زیاد چیزای دیگه مهم نیستن
خودتونو دوست داشته باشین بابا :)) تش که چی