داشت میمـرد اما نه از انفجار مین و نه حتی با تیرخلاص آن عراقی ها ، بلکه از خوشحالی.حتی نتوانست پابر زمین بگذارد.چرخ بود که بر آسفالت فرودگاه رانده میشد : ویلچر . کاش میتوانست ... " کاش میتوانستم بدوم ! " دویـد اما درخیـال . جمع مردم به لب خنـدان و به چشم گـریان را کنار زد و پیدایشان کرد : زن و بچـه اش را . زنش صدیقه ، پنج سالی از او دور بود . فرزندش،دورتر از دور،نمی شناختش.حتی نمیدانست که پسراست یا دختر.دودل مانده بود که ناگاه بـآ صـِدـآیی بهـ خـود ـآمـَد : " ئـهـ بچهـ هـآ بیـآیـن ـاینـوَر ؛ حـآجیـو پیـدـآ کــَردَم . " ـاَوَل فـِکــر کــَرد ـاِشتـِبــآه کـَـرده وَلــی بـآ جملهـ ی دوم مَـرد کـآمـِلـاً بهـ یقیـن رسیـد کهـ ـایـن صـِدـآی رفیـق دیـرینهـ خـودَش ـاَست (!) کهـ هـَمـرـآه بـآ جمعـی دیگــَر ـاَز هـَمـرَزم هـآی قــَدیـمـی بهـ ـاِستقبـآل ـآمـده ـاَند . رفیـق هـَمـآن رفیـق بـود وَلـی غــَمِ چشمـآنــَش کهـ ـاَصـلـاً بـآ خـَنده ی روی لــَب هـآیـَش هَـمـآهنگـی نـَـدـآشت جَـدیـد بـود . رـآستــی صـِدیقهـ کجـآ بـود !؟ بچهـ ـاَش ؟! چـِـرـآ هـَمسـرش رـآ دَر جــَمعِ ـاِستقبـآل کننـده هـآ نمیـدیـد ؟! ـاو کهـ همیـن ـاَلـآن ـاینجـآ بـود !! ـایـن جمـآعت مـِشکـی پـوش چِـرـآ ـاِنقـدر مـَحـزون بـودَند !؟ ـاَصلـاً چهـ حکمتـی بـود ـایـن مشکـی پـوشیـدَن !؟ رـآستـی صـِـدیقهـ کجـآ غیـب شـُد ؟! ـاَفکـآرَش مـشوش شـُده بـود وَ نمیـدـآنست بـآیـَد حـَوـآســَش رـآ بهـ کـُـدـآم بـِـدَهـَـد . دلشـوره ـای کهـ ـاَز زمـآنِ سـَوـآر شـُدَن پـَس زده بـود جـآن گـرفتهـ وَ شـَدیـد تــَر شـُده بـود . بغضــَش گـِرفت ، تمـآم ـایـن سـآلهـآ سخت و محکــَم شـُدَن بهـ یکبـآره فـرو ریخت . رفیـق قـَـدیمـی بـآ دیـدَنِ چشمـآنِ نـَـم دـآر حـآجــی خـودَش رـآ لـو دـآد ، ـاَز هـَمـآن ـاَوَل هـَم همیـن بـود ؛ حـرفــ تـوی دهـنش نمـی مـآند : " خـُدـآ صـَـبرت بـِـده حـآجــی ... دنبـآلشون نگــرد ... هـَمیـن هفتهـ ی پیـش یهـ مـآشیـن زَد بهـ صـِدیقهـ خـآنوم و بچهـ و ... " حـآجـی سـرزنش هـآی بچهـ هـآرـآ نشنیـد ، تسلیـت هـآرـآ نشنیـد ، تمـآم حـوـآسـَش پـــیِ جملهـ ـآخـر بـود " یهـ مـآشیـن زد بهـ صـِدیقهـ خـآنوم وَ بچهـ ... " وَ حـآلـآ ـاِنگـآر هـَمهـ چـی مَـعنـی میـدـآد ، مـِشکـی پـوشیـدَن هـآ ، نـآرـآحت بـودَن هـآ ، دلشـوره ... ـاو صـِدیقهـ رـآ مـوقع پیـآده شـُدَن دیـده بـود ، وَ حـآلـآ میفهمیـد خیـآلـآت بـوده . تحمـل کـَـردنِ ـاینهـَمهـ بـَـرـآیـَش سخت بـود ؛ حتـی سخت تـَـر ـاَز شکنجهـ هـآی عـَرـآقـی هـآ !! ثـآنیهـ ـای میخـوـآست تـآ فقـَط حـآلــَش جـآ بیـآیــَد ، ثـآنیهـ ـای کهـ تـآ ـاَبــَد طول بکـِـشـَد ! قلبــَش خـوب فهمیـد منظـورش رـآ ؛ چـون بـَرـآی تـآزه کـَردنِ نفسی بـَرـآی هـَمیشهـ ـایستـآد ...
+ مـَعلـوم بـود ـاَز کجـآ بهـ بـَعـدُ مَـن نــِوِشتـَم دیگهـ ؟! :دی