خودم را از بین برده‌ام! از طرفی، قیاس و سرکوفت و نصیحت هم بی‌ثمر است. هیچ چیز در چنین حال‌ و وضعی از نصیحت کردن بیهوده‌تر نیست. چه از خودراضی‌اند آدمها؛ با چه خودخواهی و غروری آماده‌اند برایت نطق کنند. اگر می‌دانستند خودم چه‌قدر خوب به وضعیت اسفبار فعلی‌ام آگاهم، آن وقت دیگر زبانشان به نصیحت نمی‌گشت. آخر چه چیز تازه‌ای می‌توانند به من بگویند که خودم ندانم؟ اصلا مگر موضوع این است؟ موضوع این است که یک بار گردش گردونه رولت، همه‌چیز را تغییر می‌دهد و مطمئنم همین ناصحان مشفق، با شوخی می‌آیند تا تبریک بگویند و دیگر مثل حالا از من رو برنمی‌گردانند. گور بابای همه‌شان! فردا شاید بتوانم از بین مردگان برخیزم و دوباره زندگی‌ام را شروع کنم! می‌توانم آدم درونم را، پیش از آن‌که کاملا از دست برود، احیا کنم!

- قمار باز، فیودار داستایفسکی

+  سه شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ |   12:6 AM   |  میم.نون