آخرین بار ملزومات نبودنمو موقع جنگ، تو نزدیک ترین جای ممکن به خودم نگه میداشتم، الانم ازم خیلی دور نیستن. تقریباً ده قدم باهام فاصله دارن و تقریباً هردفعه که رومو برمیگردونم و نگاهم بهشون میوفته، کمتر از قبل به آدما فکر میکنم و بیشتر از قبل به خودم؛ کمتر از قبل میترسم.