Every single day there is something to do & I am sick of it

برخلاف خیلیا من نمیتونم بگم دوره ی کارشناسیم بهترین دوره ی تحصیلیم بود، و اتفاقاً خیلی هم سخت گذشت و پارگی های بسیاری رِِ متحمل شدم :))
اما امروز که این پیام اومد و دیگه شماره دانشجوییم کار نمیکنه، حس کردم دلم تنگ شد...
Stockholm syndrome? Stockholm syndrome. 🤝
یه لحظه سرمو اوردم بالا، دیدم همون موهای فر، همون رنگ چشما میز روبروییمه و خشک شدم. به معنای واقعی کلمه. صاحب چشما هم همونجور که با موبایلش حرف میزد ارتباط چشمیمونو قطع نمیکرد.
و اینگونه بود که غذا نخوردم، کوفت خوردم و لبخند زدم، در حالی که مغزم دوباره رفته بود بین خاطرات سالها قبل که منو زجر بده.
I don’t know where I’m going but I’m on my way.
به منظور دوام آوردن ، درسو تعطیل کردم و ماراتن استودیو جیبلی راه انداختم، برای بار میلیارررد و یکم. راضی ام.
فردارو شنبه اعلام میکنم ، باشد که ماتحتم گول بخوره و همکاری کنه که به بدبختیامون برسیم.
Personality : I DON'T GIVE A FUK
Anxiety : I do ! 🦦