حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...
سیدعلی صالحی
فان انتَ رأیت فتیً او فتاةً عابس الوجه مقطب الجبین یحمل الهموم و یتبرم بالحیاة،
فلعلم ان هناک مجرماً من رب اسوةً او مسرفاً علی التعلیم ،
قد سلبه احسنَ ما فی طبیعته و اجمل ما فی ملکاته.
میخوام تلاش کنم که حالمو حتی یک اپسیلون بهتر کنم. من خسته شده از من؛ یکم باید واقعی بخنده، چشاش خط شه و صدای اسب خوشحال بده.
بیست روز ؛ هفت سال و یک ماه و چهارده روز ؛ دو سال و هفت ماه و دوازده روز و تقریباً پنج سال از همه ی نبودن ها میگذره. آدم عادت میکنه ولی در عین حال همیشه یجایی از قلب یا مغز با فکر کردن بهش صدای شیشه ی شکسته میده و دوست داری یه گوشه ی بدون آدم پیدا کنی که گریه کنی.
” تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا میسازن “