نفر بعدی ای که بیاد بهم بگه من اگه تورو نشناسم به درد لای جرز دیوار میخورمو میبرم بالای پل پرت میکنم تو اتوبان. درود.

+  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ |   12:36 AM   |  میم.نون 

دست نامبرده نیست ، هرکی از بابابزرگش حرف میزنه ، به محض دور شدن ازش هااای هااای میشینه گریه میکنه ... انگار که تازست ... از یک تا ده ، صدتا دلش تنگه 

  • که آه هم که می‌کشم بوی تو پخش می‌شود ! 
+  یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ |   9:7 PM   |  میم.نون 

داشت میگفت اونایی که کلم دوست دارن خیلی عجیبن ... مخصوصاً کلم پخته ! بعد یه نگاه انداخت به من گفت به عنوان مثال [اشاره به من] قبول ندارین ؟! جالبی قضیه این بود که همه قبول داشتن :))) 

+  سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ |   4:26 PM   |  میم.نون 

” نگاه من اما بر بی تفاوتی خودم و نسلم نسبت به نوسانات روزگار چندان همخوانی با پختگی که ناشی از گذشت سالیان است ندارد تنها تصویر بیرونی‌اش یکیست. این پختگی یک پختگی اجباری بوده است ، تو به جوایز روزگار بی اهمیت میشوی چون جایزه ای برایت وجود ندارد و بعد به مرور یاد میگیری که قبل از هیجان محکم باشی تا باد ناملایم کمتر تکانت دهد. وقتی هیجان و شور و امید بیست سالگی و قبل از آن جایش را به تسلیم میدهد _ در این حال احساس میکنی در بیست و پنج سالگی پخته میشی ولی نه به معنی ، یعنی ظاهرش از نوع پختگی یه پیرمرد دنیا دیده‌‌س ولی دنیا رو هم ندیدی در واقع تنها چیزی که منجر به پختگی همه‌ ماها میشه اینه که منتظر جایزه دیگه از روزگار نیستیم و در واقع تسلیم میشیم. “

​​​​-  ما در بیست و پنج سالگی پخته میشویم 

+  یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۸ |   12:36 AM   |  میم.نون 

به هیچی تو زندگیتون مطمئن نباشین ؛ منم فکر میکردم حداقل تا پنجاه شصت سالگی به فیزیوتراپی احتیاج پیدا نمیکنم ولی خب الان بیست سالمه و Here we go 

+  پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸ |   10:34 AM   |  میم.نون 

این روزا همه مشغول شمس لنگرودی‌ـن که یه وقتی پرسیده بود آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی ؟ ولی بیاین ساده تر صحبت کنیم باهم ... آیا کسی تو Emergency calls ـتون هست یا خیر ؟! 

  • Yes
+  پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸ |   1:17 AM   |  میم.نون 

از این لحظه های رویارویی با حقیقت ؛ همون موقع هایی که به خودت میای و یهو کل داستانو متوجه میشی متنفـرم ... متنفـر

+  چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸ |   1:19 AM   |  میم.نون 

من شاید تو زندگی هیچیِ هیچی نداشته باشم ، ولی عوضش خواهر دارم ؛ همین بسه.

+  دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ |   10:39 PM   |  میم.نون 

گچ و آتل پا هم به لیست تجربیات فاخر زندگیم اضافه شد !! 

تو اورژانس _ دکتر : راهم رفتی با این پات ؟! 

من : رفتم سر کلاس ... نباید میرفتم ؟!

دکتر : نظر خودت چیه

آلسو یه خانوم شما خری؟ خاصی ام تو لحنش مستتر بود

+  دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ |   1:20 AM   |  میم.نون 

میتونم انقدر گریه کنم که غرق شم

  • همه چیز تقصیر باد است
+  یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۸ |   7:7 PM   |  میم.نون 

یکی از ای جـونم ترین انسان های کل کهکشان قطعاً و حتماً مامان بزرگ منه ، تمام.

+  پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸ |   3:36 AM   |  میم.نون 

ولی واقعاً چرا نمیشه با هیچکس تو این کره ی خاکی ارتباط برقرار کرد به معنای واقعی کلمه ؟! خسته شد از بس تنها موند ...

+  پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸ |   2:20 AM   |  میم.نون 

جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر؛ جان فدا چون که روز بزرگداشت مولانای جان‌ـه 

  • شاید حتی از یسری آدمای حال حاضر زندگیمم بیشتر دوستش داشته باشم 
+  دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۸ |   2:2 AM   |  میم.نون 

انسان سخنی نگفت ؛ تنها او بود که جامه به تن داشت و آستینش از اشک تر بود ... 

+  شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ |   9:46 PM   |  میم.نون 

این حجم از ناراحت بودن مامنیـر قلبمو مچاله میکنه ...

+  سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ |   2:18 PM   |  میم.نون