منم دوست داشتم در وصف ناراحتیم بگم مارا زمانه گر شکند ساز می‌شویم ، ولی متاسفانه بنده فقط به حجمی زیر پتو که بغض کرده تبدیل میشم.

  • تازه الان علاوه بر همه ی اینا ، مقدار زیادی غبطه هم با غمم ترکیب شده. دیگه هیچوقت نمیخوام از زیر پتو بیام بیرون -__-
+  یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰ |   1:32 AM   |  میم.نون 

درونگرای وجودم از همین الان نمیخواد که فردا صبح از زیر پتو بیاد بیرون و داره خودزنی میکنه -_-

+  پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰ |   12:8 AM   |  میم.نون 

جناب اللهم ؛ 

دریا، دریا و دریا عزیزم. دریا. 

+  دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۰ |   3:37 AM   |  میم.نون 

به دلایل منطقی و غیرمنطقی ، سر کار رفتن‌ـو کنکل کردم و عین افسرده ها نشستم زل زدم به سقف. 🥲 خب واقعاً چته ؟ تموم شد دیگه ! 

+  چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۰ |   8:0 PM   |  میم.نون 

من زیاد به آدمای نامرتبط فکر میکنم. مثلاً ممکنه یهو یاد دوست صمیمیِ چهارم دبستانم بیوفتم - هانیه - که بی خداحافظی رفت و فکر کنم داره چیکار میکنه. یا ممکنه یهو یاد مهدکودکم بیوفتم و به این فکر کنم یعنی امید الان چه شکلی شده ؟

امروزم یاد سارا افتادم. داشتم فکر میکردم که داره الان چیکار میکنه و تو صدم ثانیه یادم اومد که دیگه سارایی نیست.

+  سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰ |   4:2 PM   |  میم.نون 

با یه قسمت دیگه از ”استرس درحد خودزنی به جهت خارج شدن از کامفرت زون“ با شما هستیم. این برنامه : مصاحبه ی کاری !! 

  • کاش میشد اونقدری برگردم عقب ، همونجایی که یهو از برونگرا بودن و اعتماد به سقف داشتن پیچیدم به این سمتی که الان هستم و خودمو برگردونم سرجام :))) 
  • چی بودم چی شدمو به معنای واقعی کلمه دارم صرف میکنم و زیبایی قضیه این‌ـه که I thought I was bulletproof 
+  سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰ |   2:43 PM   |  میم.نون 

با همین ماشینی که میومدن مدرسه دنبالم الان من دارم رانندگی میکنم =))) 

  • هیچوقت فکر نمیکردم انقدر بزرگ شم و حالا که به این نقطه رسیدم میبینم اصلاٌ بزرگ نشدم ! 
  • جالب ، مسخره ، مضحک ، بی معنی ... نمیتونم تصمیم بگیرم کدومه ! 
+  دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ |   1:49 AM   |  میم.نون