منم دوست داشتم در وصف ناراحتیم بگم مارا زمانه گر شکند ساز میشویم ، ولی متاسفانه بنده فقط به حجمی زیر پتو که بغض کرده تبدیل میشم.
درونگرای وجودم از همین الان نمیخواد که فردا صبح از زیر پتو بیاد بیرون و داره خودزنی میکنه -_-
جناب اللهم ؛
دریا، دریا و دریا عزیزم. دریا.
به دلایل منطقی و غیرمنطقی ، سر کار رفتنـو کنکل کردم و عین افسرده ها نشستم زل زدم به سقف. 🥲 خب واقعاً چته ؟ تموم شد دیگه !
من زیاد به آدمای نامرتبط فکر میکنم. مثلاً ممکنه یهو یاد دوست صمیمیِ چهارم دبستانم بیوفتم - هانیه - که بی خداحافظی رفت و فکر کنم داره چیکار میکنه. یا ممکنه یهو یاد مهدکودکم بیوفتم و به این فکر کنم یعنی امید الان چه شکلی شده ؟
امروزم یاد سارا افتادم. داشتم فکر میکردم که داره الان چیکار میکنه و تو صدم ثانیه یادم اومد که دیگه سارایی نیست.
با یه قسمت دیگه از ”استرس درحد خودزنی به جهت خارج شدن از کامفرت زون“ با شما هستیم. این برنامه : مصاحبه ی کاری !!
با همین ماشینی که میومدن مدرسه دنبالم الان من دارم رانندگی میکنم =)))