باز من قراره چهارتا آدم خارج از کامفرت زونم ببینم دچار یأس فلسفی شدم. =|
زندگیِ خاک بر سر.
بله ، بنظر خودمم الان که عربی باید ترجمه کنم و یه مقاله ۵۰ صفحه ای خلاصه کنم و تحقیق عملیمو تا فردا شب می بایست بفرستم و همچنین اون ۳ جلسه ای که با بچه ها تقسیم کردیم و قراره جزوه شو بنویسم که بازهم تا فردا وقت دارم ، بهههترین زمان ممکن برای شروع دُن کیشوته … ^-^
همین یه جمله ، باعث میشه کل زحمات آقای بکت به بار بشینه و کتاب ارزششو داشته باشه : ” تکلیف ما کاملاً روشنه. ما همه بلاتکلیفیم. “
Have you ever hated someone’s voice so much that you wanna pour acid right into your ears ?!
I know I have!
از همین تریبون خواستم یادآوری کنم فرضاً اگه خدایی که مد نظر مسلموناست واقعاً هم وجود داشته باشه ، با خلصنا من النار یا رب فقط بخش مربوط به خودشو میبخشه ... اون بخش دیگه که شامل گندکاریتاتون تو زندگی بقیهس جاش با هیچی نمیره.