ولی وقتی یکی که دوسش ندارم شبیهِ منه ، از خودم بدم میاد ... انگار بزرگ و قرمز رو پیشونیم نوشته باشن REGULAR
۲۴۵ صفحه خوندن فقط واسه ۲۰ تا دونه سوال تستی ... احساس میکنم بهم توهین شده 😐
همیییشه یه امتحانی باید باشه که تبدیل به کابوس من بشه :|
به من تو کلاس گفتن خرخــون [*از شدت خنده دچار تشنج خونی میشود و خودش را به در و دیوار میکوبد*]
فرق داشتنـشم فرق داشت ... !
If someone was pressing pause on our life, we would never know
یسری مربع ها تو من هستن که بنظر میرسه هیچوقت قرار نیست تیک بخورن
گفته میشه ”از یه سنی به بعد اصلا به خوشبخت شدن فکر نمیکنی ، فقط دنبال اذیت نشدنی“
یعنی ”آدم“ دیگه چیکاااار کرده بود که خدا به عنوان تنبیه سردردُ به بودنی های دنیا اضافه کرد ... قضیه یچیزی فراتر از یدونه سیب و این داستانا بوده به ما نمیگن ؛ من مطمئنم :/
آیا وقتی داریم کابوس های وحشتناکی میبینیم و بیدارکه میشویم از ما میپرسند ”چی خواب میدیدی که میخندیدی“ نشانگر این است که ضمیر ناخوداگاهمان بقدری از آزار ما به وجد آمده که بطرز مسخره ای میخندد و چون نمیتواند بخندد درواقع ما میخندیم ؟
با خطرناک ترین کتاب دنیا تنها موندم ... برداشتمش که جلدشو نگاه کنم ، به خودم اومدم دیدم صفحه ی صدونودوش[ی]شم !!! همیشه دوران امتحانات با خودم عهد میبندم که کتاب یا سریال جدید شروع نکنم ولی آخرشم توسط صنعت چاپ یا هالیوود شکست میخورم :|
یکی بیاد اینهمه آدمو از رو اعصاب من برداره بزاره یجا دیگه ... لطفاً
باعث میشه از همه ی کارای زیبایی که کردم حالم بهم بخوره ؛ زیبا نیست ؟!
انگار یه سیب زمینی درسته گیر کرده باشه تو قفسه سینه ی آدم ... همونطوری