یکی بیاد مثلاً ، منو ببره شمال ، یه کلید خونه بهم بده ، بگه از این به بعد قراره اینجا زندگی کنی ، همه چی از قبل آماده شده و حله ، تا ابد خوشحال باش ...
- آرزوهای مردم vs. آرزوهای من :|
+
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
2:28 AM | میم.نون
به لحاظ روحی احتیاج دارم مغزمو درارم بندازم تو وایتکس .
+
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
2:16 AM | میم.نون
با اینکه از تک تک جملاتش محبت و اهمیت دادن میریخت ، ولی من حالم بد[تر] شد چون هیچکدوم از چیزایی که میگفت من نبودم [دیگه] ! یچیزی گمشده و من نمیفهمم و کاش بیاد برگرده سرجاش یا یکی بیارتش بزاره سر جاش
+
سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
12:51 AM | میم.نون
به ازای هر دفعه ای که راجع به تو بحث میشه ، یا یکی هم اسمته من میگم ععع ، یا وقتایی که دلم تنگ میشه از خودم بدم میاد . حتی بخاطر اینکه هیچ کدوم از اینا به تو مربوط نمیشه هم باز من از خودم بدم میاد . هرررکاری که
تو میکنی و من میکنم ، بخاطرش از خودم بدم میاد .
- واااای خدایا پس من کی چهل سالم میشه بتونم به این حالتای الانم بخندم ؟! چرا الان نمیتونم بخندم ؟!
+
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
11:52 PM | میم.نون
من تموم شدن های زیادی تو زندگیم دیدم . تموم شدن حیات ، تموم شدن دوستی ، تموم شدن محبت ، تموم شدن عشق ، تموم شدن امید ، تموم شدن علاقه ، تموم شدن انگیزه ، تموم شدن حرف ، تموم شدن راه ... تنها چیزی که مونده بود تموم شدنِ تموم شدن بود .
- یه عالمه تموم بجای یه عالمه ”تمام“
+
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
1:2 AM | میم.نون
واکنش های من به نوشته هام از دوحالت هیچوقت خارج نیست : اولیش اینکه وااای اینو من نوشتم!! [😟😍] و دومیشم اینکه وای ؛ اینو من نوشتم ... [😑]
- عجییب چندوقته حالت دومم اتصالی کرده در این حد که دوست دارم آرشیوُ با خاک یکسان کنم ... لطفاً یکی منو هورمونامو یـجا ببنده =|
+
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
4:15 AM | میم.نون
داشت تو آینه نگاه میکرد ، به ناگاه حس کرد چقد پنج سانت از موهاش اضافست ؛ قیچی برداشت و یهو پنج سانت با حساب کتابِ کج و کوله ی خودش برید. نامتقارن شد همونطور که از هر ادمِ مبتدی ای انتظار میره ولی نتیجه حس خیلی خوبی داشت. یادش افتاد اونموقع که موهاشو کوتاهِ کوتاه هم کرده بود یکبار حس کرد پشت موهاش اونقدری که باید "پسرونه" نشده [جوون بود و جنسیت زده به هرحال ...] و قیچی برداشت و زد . خودش پشت سرشو نمیدید ولی از نتیجه ی کَجَکی و داغونِ حاصل شده کاملا راضی بود. خلاصه اینکه نگاه های طولانی مدتش به قیچی هیچوقت نتایج خوبی نداشته . الان دارم میبینم که داره تو آینه نگاه میکنه . حس میکنه چقدر کل موهاش اضافهان ...
+
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
4:9 AM | میم.نون
ما که تو زندگی قبلیمون اینهمه باهم خوب بودیم ... پس یهو چت شد ایندفعه ؟!
+
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
11:26 PM | میم.نون
همیشه این آدمایی که با فوران احساسات پرخوری میکنن واسم غیرقابل درک بودن .، تـا همین الان ! که بطرز مسخره ای هرچی که دم دستمه رو دارم میبلعم و حتی فیلم و کتاب هم دیگه جوابگو نیست =| دلگرفتگی تا به سقف
+
شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
11:22 PM | میم.نون
همانا اگر من جایی رفتـم و گم نشدم ، بدانید و آگاه باشید که آن من نیستم و کلون من است که گم نشده
- این نکته وقتی فضاییا حمله کردن و منو شبیه سازی کردن و نتونستید منو از کلونم تشخیص بدید به درد میخوره ... پس اونی که گم شد منم ، اونی که گم نشد من نیستم ... به همین سادگی ^-^
+
چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
9:28 PM | میم.نون