دیدی یه وقتایی میخوای یکاریو شروع کنی منتظر یه نشونه ی مثبتی ؟ یا نه اصلاً کارَرو شروع کردی منتظر یه نشونه ی مثبت واسه ادامه دادنشی ... واسه بعضیا نشونه ها از غیب میرسن ؛ ولی واسه من و اندکی افرادِ شبیه من که کائنات یکی درمیون مارو یادش میره ، نمیرسن و ما خودمون میریم دنبالشون و چیزای مسخررو به فال نیک میگیریم ! حالا من باب همین رفتیم سراغ حافظِ عزیز دل ؛ صاف برگشت گفت "هرچند سعی بیش نمایی بتر شود " =| من نمیفهمم چرا هروقت منو میبینه اعصاب نداره :))

+ خب عاغا از بحث شیرین کنکور [
] غافل نشیم ... ما تو این چندوقت تا اومدیم کمی شبیه افسرده ها باشیم و از فشار بنالیم و قدری از افسردگیمون بهره ببریم ، دفعه ای نبود که یکی پیدا نشه و نگه : اووو بااابااا تو هنوز اول راهی این که خوووبههه از زندگیت لذت ببر و فلان ! به همین سوی چراغ هردفعه دوست داشتیم یه پاره آجر برداریم بکوبونیم تو سر طرف بفهمه اول راه ینی چی :| کنکوریِ بدبخت ینی چی :| ولی خب نشد ؛ هیچ جسم سنگینی هیچوقت دم دست ما نمیزارن به دو دلیل : یک اینکه هنگام بلند کردنش نشکنیم و دو اینکه هنگام عصبانیت به طرف کسی پرتاب نکنیم ! بخاطر همین همششش مجبور بودیم لبخند بزنیم و تو دلمون بگیم "مارا رها کنید دراین رنج بی حساب " ! ولی حقیقتاً مردیم از بس لبخند زدیم ... اصلاً علاوه بر دروس این 3-4 سال که عجیب شبیهشون داریم میشیم شبیه لبخندیم ! حالا یه وقت فکر نکنید ما خیلی داریم میخونیما ... واقعاً هیچ ایده ای نداریم که چجوری داریم میخونیم چون خیلی وقته از خیلی از موجودات زنده به دوریم و اصلا هیشکی نیست ببینیم یکم استرس بگیریم یا یکم اعتماد به نفس که خوب داریم پیش میریم یا چی =| ما فعلاً این فرمونو داریم میریم جلو تَش [تهِش] یا میخوریم تو دیوار یا میرسیم اونجایی که میخوایم ... شماعم همچین حساب ویجه [ویژه] باز نکنید چرا که ما ذاتاً موجود رقابت طلبی نیستیم :)))
امسالم اومد ، پارسالم رفت ! شروعشو دوست نداشتم طبــق معمول ! اصولاً از شروع هیچ چیزی خوشم نمیاد ولـــی عمیقاً دوست دارم امسال سال شانس باشه ؛ چون توش "7" داره =)))
عجیب امیدوارم به امسال ،عجیب
+ البته دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن 93 و 95 ـَم توش 3 و 5 داشت =| چی شد ؟!
[نامبرده اشارات اتاق فرمان را به روی خود نمیاورد]