"نفس کشیدن که زندگی کردن نیست" رو مثلاً اگه 5-4 سال پیش بهم میگفتن ، احتمالاً هیچ درکی ازش نداشتم! نه به اندازه ی الان. تاحالا شده زندگیتونو مثل یه مربع یا مثلث ببینید که توش گیر کردید و از هر زاویه ای بهتون یچیزی اصابت میکنه ؟ احتمالاً نه ... کدوم آدم عاقلی همچین چیزایی رو تصور میکنه :))
+ دارم تلاش میکنم زندگی کنم ؛ و رویاهام یادم نره ، هدف بسازم ، انرژی بگیرم و مثبت بمونم ، از نامرئی بودن خارج شم ولی بیشتر از هردفعه موفق نمیشم ! ولی همچنان دارم تلاش میکنم ... و تلاش میکنم ! فعلاً تنها کاریه که "میتونم انجام بدم" ! خوشحال تر میشدم اگه تنها کاری بود که "بلد بودم" ولی نیست :/ همیشه همه چیز اونجوری نیست که ما دوست داریم خب ، عای نو دت رایت ..!
شاید یکم ناراحتی ، بشه گفت از دیشب مونده باشه اما
بطور عمده میشه گفت که جور خاصی نیستم [!!]
آدم چِش میشه که دیگه تولد براش فرقی نداره ؟!
تولد [پایان]18 سالگی رو "بی حالت" ترین تولد تمام عمرم نامگذاری میکنم :))
شاید بگید مثلاً تولد 1 سالگیتو یا حتی 5 سالگیتو یادته مگه و باید در پاسخ بگم که
مطمئنم خوشحال بودم ، واسه همینه که اصلاً میگن "الان داغی نمیفهمی"
سال به سال دریغ از پارسال دقیقاً حکایت منه =|
نمیفهمم به چیه این مسخره بازیا میگن سوییت اِیتین !
شاید واقعاً سوییته ما خبر نداریم

چگونه پیدایت کنم
وقتی بیاد نمی آورم
چگونه گمت کرده ام
#گروس_عبدالملکیان
مقاومت شدیدی در به پایان رسوندن 18 سالگی دارم
بزرگ شدن کنکور دارد ؛
مسئولیت دارد ؛
ترسِ عوض شدنِ ارزشهایِ اساسی انسان در زندگی اش را دارد ؛
خطر گمشدن و کمرنگ شدن دوستان را دارد !
بزرگ شدن دردسر دارد ، بطور کلی

میشه دوستانِ خاموش روشن بشن ؟
- زیپ کاپشنتو ببند
_ نِ می خـــاااممم
- ببنـــد
_ از زیپ بدم میاد =|
- میدونی باتو باید چیکار کرد ؟ ازینایی میخوای که جلوشون زیپ نداره ، آستیناتم باید به هم گره زد
تورا با کودکی ام بر قایق کاغذی سوار کردم و بعد با نوح در انتظار طوفان قدم زدیم.